* اللهم ارزقنا توفیق الشّهادت فی سبیلک به حقّ فاطمة الزّهرا(س) *
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ، وَصِی الْأَوْصِیآءِ، وَاِمامِ الْأَتْقِیآءِ،وَخَلَفِ اَئِمَّةِ الدینِ، وَالْحُجَّةِ عَلَی الْخَلائِقِ اَجْمَعینَ
درباره ما
* هر جمعه می گوییم برای ظهورش صلوات - کاش این جمعه بگوییم به یمن حضورش صلوات *
* اللهم عجل لولیك الفرج *
نویسندگان
موضوعات مطالب
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
شبکه فیس بوک وبگاه

آیکون شهدا آیکون شهدا آیکون شهدا وصیت شهدا مهدویت امام زمان (عج)//Ashoora.ir|Live Beginsپخش زنده حرم
اللهم عجل لولیک الفرج...

به یاد خلبانی كه نیمی از پیكرش در نینوا و نیمی دیگر در موصل ماندشهید پرواز

پنجم مرداد مصادف با سالروز تدفین پیكر مطهر سرلشكر خلبان شهید ˈسید علی اقبالی دوگاههˈ است؛ شهیدی كه دشمن بعثی نیمی از پیكرش را در نینوا و نیمی دیگر از آن را در قبرستان موصل دفن كرد...





منبع :http://www.afkarnews.ir/vdccxeqsp2bqis8.ala2.html 

موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : چهارشنبه 13 شهریور 1392 .:. ساعت : 06:43
اللهم عجل لولیک الفرج...





گفت : حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز متوجه شود

 که کسی در حال دزدیدن کفش اوست، می تواند نماز را بشکند

 و برود کفشش را بگیرد، درست است حاج آقا؟!

شیخ گفت : درست است آقا.

نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست ...!

منبع:http://rasoultalebi.blogfa.com
موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 10:35
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 10:31
اللهم عجل لولیک الفرج
کی با حسین کار داشت؟

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

بسم رب الشهدا
...
موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 01:52
اللهم عجل لولیک الفرج...

اولیـن کسی بود که آمـد و گفت می خواهـد مـعــبـر را بـاز کـند.
چند قـدم دویـد به سمت میـدان میـن؛ ایستـاد.
همـه فـکـر کـردیم تـرسـیده ...
کسی گـفت: خوب، این طفلک فقط 13- 14 سالـشه
برگـشت به سمـت ما.
پـوتیـن هایش را در آورد.
گفت: "این ها نواَند".
بـه سمت میـدان مـیـن دویـد ...


بسم رب الشهدا....
موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 01:46
اللهم عجل لولیک الفرج...

 بسم رب الشهدا....

محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها.

تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد. فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.

سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم». کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»

بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.

حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»

بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.

بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.

حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات».

بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!»

بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!»

بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»

جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات.

و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند .


موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 01:37
اللهم عجل لولیک الفرج...

صدای انفجار آمد و سنگر رفت هوا. هر چه صدایش زدیم جواب نداد. رفتیم جلو، سرش پر از ترکش شده بود و به زیبایی عروج کرده بود. جیب هایش را خالی کردیم. داخل جیبش کاغذ جالبی پیدا کردیم. نوشته بود:
گناهان هفته

شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل.

یک شنبه: زود تمام کردن نماز شب.

دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر.

سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن.

چهار شنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن.

پنج شنبه: پیش دستی کردن فرمانده در سلام.

جمعه: تمام نکردن صلوات های مخصوص جمعه.

* اسمش حسینی بود تازه رفته بود دبیرستان

موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 .:. ساعت : 01:21
اللهم عجل لولیک الفرج...


نمیدونم چرا به این عکس نگاه میکنم ی بغضی وجودمو میگیره !!!!!

چی میشه گفت !!!!

شما بگین با دیدن این عکس یاد چی میفتین ......

منبع:www.shahid207.mihanblog.com
موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 .:. ساعت : 02:13
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 .:. ساعت : 02:08
اللهم عجل لولیک الفرج...


داشت محوطه رو آب و جارو می کرد.


به زحمت جارو رو ازش گرفتن

ناراحت شد و گفت : بذار خودم جارو کنم

اینجوری بدی های درونم هم جارو میشن

کار هر روز صبحش بود،کار هر روز یه فرمانده لشگر..

بابا شهید همت و میگم دیگه...

چقدر ساده شعار میدهیم که ما پیرو فلان کس هستیم چقدر ساده خودمان را از جنس انسان هایی مثل شهید همت می دانیم در حالی که به سادگی مثل آب خوردن وقتی کمترین قدرتی در دستمان باشد بدترین کارها را با بهترین دوستانمان انجام می دهیم چقدر راحت قضاوت ها و دلخوری های شخصی را در کارهایمان دخیل می دهیم و با پررویی تمام اسم امثال شهید همت را به زبان می آوریم در حالی که با کوچکترین سمتی منیّت هایمان شروع می شود خودمان را گم می کنیم و چقدر راحت غرور کسی را خورد می کنیم.خودمان را تافته جدا بافته می دانیم و قضاوت هایمان شروع می شود دانسته یا نادانسته چوب حراج را به آبرو و حیثیت کسی می زنیم.

خدایا دلهایمان را از جنس شهید همت کن نه فقط ظاهرمان را.

منبع:www.rasoultalebi.blogfa.com

 
موضوعات مرتبط : * جملات پند اموز زیبا * ,
[ ادامه مطلب ]
نویسنده : " گروه مهدیون " .:. تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 .:. ساعت : 02:01
مطالب اخیر وبگاه
لینک دوستان وبگاه
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
برچسب‌ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات